|
کاش وقت رفتنت عقربه های ساعت می ایستاد تا مرا نگران رفتنت نمی کرد و تو را نگاه می کردم.
+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت
22:3 |
چالز داروین:مفهوم زندگی تلاش دائمی است.پس هیچ گاه آرام و ساکن ننشین. فنلون: زیبایی باید حقیقی و خدادادی باشد. زیبایی آرایشی دام فریب است. زبانت را حفظ کن تا دوستت را حفظ کنی. ضرب المثل هندی هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران. مارکز دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلبت را لمس کند. مارکز + نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت
0:4 |
نعمت روی زمین قسمت پرویان است خون دل می خورد انکس که حیایی دارد.
+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت
0:39 |
یک روز از این روزای پربرکت ماه رمضان صبح بیدار شدم واحساس گرسنگی عجیبی بهم دست داد و باخود گفتم امروز فکر کنم ضعف گرسنگی طاقتم رو در برابر روزه کم کنه شدیدا دل واپس شدم و خدارو التماس کردم که این سعادت رو از من نگیر و ذکر صلوات رو شروع کردم . برام بسیار زیبا بود به طور عجیب ضعف گرسنگی تمام شد واون روز سر صفره افطار از عشقم به خدا و کمکش نسبت به من اشک شوق ریختم و گفتم مریم خدا دوست داره. اره دوست داره و دوست داشتم فریاد می زدم + نوشته شده توسط مریم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت
18:14 |
زهر است عطای خلق.هر چند دوا باشد حاجت از که می خواهی؟ جا ئی که خدا باشد + نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت
18:54 |
سلام به شما عزیزان از اینکه در این مدت نتوانستم با شما باشم معذورم و هم اکنون خیلی خوشحالم که دوباره اقاقیا نفسی کشید و قصد دارد که تا آخر بماند . + نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت
13:59 |
نعمت روی زمین قسمت پرویان است خون دل می خورد آن کس که حیایی دارد + نوشته شده توسط مریم در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:30 |
ضرب المثل فکرنکن چون رودخانه آرام است تمساح ندارد. عجله باعث ضرر و ضرر موجب بدبختی می شود خونسرد باش تا بر دشمن غلبه کنی.
به زیارت دوستان خود کمتر رو تا دوستی میانه تو و ایشان فزونی شود. + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت
10:40 |
یارب زسر لطف و کرامت شاخه بی برگ و برم بارورم کن یارب بنشان بر دل من نور حقیقت از ظلمت جهلم برهان و سحرم کن دانم که تو سلطان جهانی و خدایا + نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت
14:12 |
عزیزان سلام انشالله سال خوبی را آغاز کرده باشیم . دوستان من از اینکه نتوانستم حضور پیدا کنم مرا ببخشید چون نتوانستم............................معذورم . یک سوال؟ سال تحویل کجا بودید و سال جدید را چگونه آغاز کردید + نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
16:53 |
سلام عزیزان من پیشاپیش سال جدید را به شما تبریک می گویم و برای تمامی شما جوانان آرزوی موفقیت را دارم . انشاالله سال خوبی را داشته باشید و بتوانید در این سال با ایمان محکمتر و پایبند به اصول اخلاقی و حس انسان دوستی به مراتب بالایی دست یابید . و همچنین همین آرزو را برای خودم دارم اینکه با ایمان بیشتر و رسیدن به کمالات عالی بتوانم این دنیا را سپری کنم و در همه حال شاکر باشم . و از خدا می خواهم که مرا در این امر یاری کند . + نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت
9:52 |
امیر مومنان(ع) می فرماید. در آنچه نا امیدی امیدوارتر باش از آنچه به آن امیدواری. زیرا موسی کلیم (ع) رفت تا برای همسرش آتش بیاورد.خدا با وی سخن گفت و پیامبر برگشت ملکه سباء (بلقیس) بدیدار سلیمان رفت و مسلمان شد. جادو گران فرعون برای عزت فرعون بپا خاستند اما مومن برگشتند. پس ای بشر ناامید مباش تو کو چک نیستی قابلیت رشد و تکامل داری استعداد تو بیش از آنست که می دانی . + نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
10:21 |
سخن دل سلام خوبین . خوب الحمدلله. انشالله همیشه خوب باشین تو چی میگی بابا نه خوب نیستم . دلت گرفته . خوب طبیعیه یه روز خوب یه روز بد یه روز شاد یه روز غمناک یه روز خسته به هر حال دنیاست دیگه چه کارمی شه کرد. این حرفا رو شاید گه گداری خودت هم به خودت بگی درسته در هر حال من به خودم می گم زندگی یه مسابقه است و من وتو تو این مسابقه دعوت شدیم . و کسی برنده این مسابقه است که با تمام مشکلاتش بتونه بخنده حتی اگه اشک تو چشماش حلقه زد تبسم از لبش جدا نشه و جایزه این مسابقه یک روح بزرگ و سلامت جسمشه . .بخند بخند تا بی نهایت بزارهمه بگن دیونه است.خوش بحالش هیچی حالیش نیست . + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت
11:39 |
نماز ،اولين فرمان به موسي انني انا الله لا اله الاانا فاعبودني و اقم الصلوه لذكريمن الله هستم ،معبودي جز من نيست ،مرا پرستش كن و نماز را براي ياد من به پا دار
+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت
11:30 |
داشتم می خوندم گفتم برای اقاقیا بخونم تا در ذهنش جا بگیرد
تمرین کنید تا بتوانید آنجا که به صلاح شما نیست بگویید (نه) و بر ا عتماد به نفس خود بیفزایید. البته گفتن نه به دیگران باید بسیار ماهرانه و لطیف باشد که احساسات دیگران را جریحه دار نکندو این موضوعی است که ما در بحث زیبای ارتباطات مطرح خواهیم کرد که اصولا چگونه باید با دیگران یک بر خورد درست و مناسب کرد. به هر حال شما در دنیایی از مهر ومحبت وتواضع زیرکانه می گویید: نه و خود را خلاص می کنید و بر اعتماد به نفس خود می افزایید. + نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت
10:41 |
امروز خواندم
امام کاظم (ع) در هر چیز که چشمانت می بیند موعظه ای است + نوشته شده توسط مریم در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت
9:20 |
امروز می گویم و می نویسم. 28/11/85 خدایا به این زمین خاکی و گیاهان حسودیم می شود. باران رحمتت چگونه آنها را بارور می کند و جان می بخشد. هوا چه صاف و تمیز می شود. گر چه این نعمت بزرگ ارزانی من هم شده. و با ریزش باران شادیم افزون می شود. و هوا ی تمیز به من جان می بخشد. ولی جدا حسودی کردم وگفتم خدایا وقتی وجود نعمتهایت را حس می کنم. می گویم چرا چرا به فریادم نمی رسی. و باز می گویم مریم کفران نعمت می کنی. و بنده نا سپاس خدایی. خدا همه چیز این دنیا را برای بندگانش خلق نموده است. و تو نا توان از شکر نعمتهایش. با این حال فریاد زدم خدایا باران رحمتت را بر من نیز ببار تا بارور شوم. و شکوفا تا جان گیرم و زندگی کنم خدایا نگذار که برگهای وجودم خشک شوند و گلهای و جودم بوی هستی ندهند. خدابا بر من ببار و نگذار دشمنان از نابودیم شاد شوندو گویند که من بی کسم .خدایا بگذار ثابت کنم که خدایی دارم که حامی و پشتیبان من است. بگذار اگر قرار بر زنده بودن من است زندگی کنم . پس بر من ببار بارشی بی امان تا از خود بی خود شوم و دنیایی دیگر بسازم دور از این دنیا ی خاکی بگذار روحم سبک شود و پرواز کنم و به سویت پر بکشم . و از تو جانی دیگر بگیرم. خیال نکن که بی کسی + نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
15:52 |
شکست لاله را جدی بگیریم اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم بیا ما نیز مثل نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم بیا ما نیز مثل روح باران بروی یک روز تنها بباریم بیا در باغ بیروح دل سرد کمی رویای نیلوفر بکاریم بیا در یک شب آرام و مهتاب کمی هم صحبت یک یاس باشیم اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یک بار با احساس باشیم
+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت
15:29 |
سلام چند روزی است که می خوام از حال و روزم براتون بگم از این روزای عزاداری .نمی دونم وقتی حس می کنم من با اقاقیا چقدر راحتم خوشحالم . اون همه حرفامو گوش می کنه هیچ وقت هم اعتراض نمی کنه که چی می گم یا چقدر حرف می زنم البته آدم بعضی وقتها حال و هوای پیدا می کنه که دوست نداره کسی بفهمه فکر می کنی این حال ازت گرفته بشه . ایام محرم همه دلشون یه جورای غم داره . این یه حسی است که نا خدا گاه بهت می گه ................نمی دونم واقعا نمی دونم چی بگم شاید خود من هم فکر می کنم بزار م تو حال خودم باشم . البته یه چیز رو می گم این که امسال من دست به دامان علی اصغر امام حسین شدم . و با خودش حرف زدم درست تو لحضه ای که تیر خورده بود با تصور خودم . دیگه نمی گم چون اشک اجازه نمی ده . بیاییم همه برای هم دعا کنیم وامام حسین رو برای ضمانت پیش خدا بریم وبخواهیم آنچه او می خواهد آنچه که ما با بدست آوردنش به آرامش می رسیم و خوب و بد دنیا رو با رضایت او می پذیریم و من امسال همین رو خواستم و توکل کردم تا وقتی زنده ام و باید باشم هیچ وقت دلگیر و ناراحت نشوم و اشکی نریزم بجز برای امام حسین و خاندان او .و نسوزم بجز برای رقیه سه ساله و علی اصغر امام حسین و عمویشان حضرت ابالفضل العباس (ع) تا این اندازه که توانستم بنویسم خوشحالم چون نام کربلا بی قرارم می کنه و نام امام حسین بی تاب تا این حد که اشک امان گفتن را از من می گیرد . التماس دعا . + نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت
15:46 |
گذشته گفتم: سیاه شو .گفت سرخ گفتم: بد باش.گفت خوب گفتم : خسته ام .گفت امیدوارباش گفتم: دیگه دنیا تموم شده.گفت نه هنوز خیلی راه مونده گفتم: من دیگه مردم. گفت خوب زنده شو گفتم: همه بدن .گفت نه خوبم پیدا می شه گفتم: کاغذ من خط خطیه.گفت خوب می تونی پاکش کنی گفتم: همسفر من غمگین شده. گفت شادش کن. گفتم: آخه چرا؟ گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت
12:57 |
روان تشنه بر آساید از وجود فرات مرا فرات زسر برگرفت و تشنه ترم یا ابا عبدالله خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا امام می فرمایند: ولی من خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او ولی شایستگان است.بنگرید من از چه خاندانم و به خود آیید. خویش را سر زنش کنید و بنگرید آیا کشتن من رواست؟ حرمت من برای شما زیر پا گذاشتنی است؟ آیا من پسر پیغمبر (ص) شما نیستم؟ پسر وصی و عموزاده شما نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا(ع) عموی پدرم نیست؟ آیا جعفربن ابیطالب برادر پدرم که در بهشت با دو بال پرواز می کند عمویم نیست؟ به شما نرسیده که رسول خدا (ص) در باره من و برادرم فرمود سید جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست می دانید بسیار خوب باور کنید. از وقتی دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد. دروغ نگفتم و اگر باور ندارید کسانی از اصحاب پیغمبر هنوز زندهاند بروید از آنها بپر سید تا به شما خبر دهند . از جابربن عبدالله انصاری . ابو سعید خدری. سهل بن سعد انصاری . زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید . این پرسیدن از ریختن خونم جلو گیر شما نیست؟ اگر شما در این تردید دارید که من زاده دختر پیغمبرم. وای بر شما. آیا از شما خونی ریختم؟ مالی از شما خورده ام؟ زخمی به شما زدم که حالا قصاص آن را می خواهید؟ همگی دشمنان خاموش شدند. سپس امام فریاد زد: ای شبث بن ربعی. ای حجاربن ابجر . ای قیس بن اشعث و ای یزید بن حارث! آیا به من ننوشتید که میوه ها رسیده و باغها سبز شده و به سوی لشگری که برای تو آماده شده بیا؟ گفتند: ما ننوشتیم. امام فرمود: به خداوند نوشتید. اکنون که مرا نمی خواهید بگذارید به مامن خود در هر جای زمین که باشد بر گردم . قیس بن اشعث- لعنته الله علیه- گفت : ای حسین(ع) نمی دانم چه می گویی؟ تو باید تسلیم پسر عم خود شوی او به دلخواه تو رفتار می کند. امام فرمود: نه به خدا قسم به شما دست خواری ندهم و از شما مانند بنده نگریزم. زهیر دوباره فرمود: ای بندگان خدا پسر فاطمه(س) بدرستی و نصرت شایسته تر از ابن سعد و ابن زیاد است. اگر او را یاری نکنید به خدا پناهتان باد. او را نکشید. او را با عمو زاده اش. یزید گذارید. به جانم سو گند که یزید با نکشتن حسین هم از اطاعت شما راضی است. شمر بن ذی الجو شن تیری به او انداخت و گفت: خاموش باش. ما را از پر گویی خسته کردی. زهیر به او گفت: من با تو سخن نگویم. همانا تو جانوری. به خدا گمان ندارم دو آیه قرآن درست بخوانی . مژده ات باد به رسوایی و عذاب درد ناک در قیامت. شمر گفت: خداوند تا یک ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد کشت.زهیر گفت: مرا از مرگ می تر سانی؟ بخدا مرگ با حسین(ع) نزد من بهتر است از آن که با شما جاویدان بمانم. زهیر رو به مردم کرد و گفت: ای بندگان خدا. این پست جفا جو و همگامانش شما را از دینتان خارج کردند. بخدا شفاعت محمد(ص) به مردمی نرسد که خون خاندان او و کسانی که آنها را یاری می کنند. بریزند. مردی از اصحاب او را صدا کرد که امام می فر مایند: بر گرد . به جان خودم اگر مومن آل فر عون قوم خود را نصیحت کرد. تو هم اینها را نصیحت کردی. سپس امام به یزید بن خضیر فرمود: با آنها سخن بگو . یزید پیش رفت و گفت: ای مردم .از خدا بپر هیزید.سپرده محمد(ص) میان شماست. اینان ذریه و خاندان و دختران حرم او یند. آنچه در دل دارید بگویید. می خواهید با آنها چه کنید. گفتند : می خواهیم آنها را در اختیار ابن زیاد قرار دهیم. یزید گفت: چرا از آنها نمی خواهید به جای خود بر گردند؟ ای اهل کوفه. نامه ها و پیمان هایی را که به آنها دادید و خداوند را بر آنها گواه گرفتید از یاد بر ده اید؟ وای بر شما.خاندان پیامبر(ص) خود را دعوت کردیدچون نزد شما آمدند. آنها را به دست ابن زیاد می دهید و آب فرات را روی آنها می بندید؟ بسیار بد مردمی هستید. + نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت
14:43 |
خسارت حماقت بعضی وقتها به دلیل حماقتی که کردی باید تاوان پس بدهی البته این حماقتت هم در حالت عادی و طبیعی نیست من فکر می کنم یک حالت روانی که شاید به مدت کوتاهی به انسان دست بدهد. مثل بیمارهای روانی که هر آن ممکن است برای خود خطر جانی و مالی ایجاد کنند مدتی است که این حماقت را من می کنم و خسارت هم می دهم . چه روحی چه جسمی و چه مالی نمی دانم عوامل این حماقتها به کجا و چی بر می گرده اما خوب وقتی به هوش می آیی می بینی با خود چه کار کرده ای. وقتی از همه کس و همه جا بریدی می گی هر چی باداباد و بی خیال این هنگام انجام اون حماقته برات مهم نیست که چه کار می کنی. تویی قلبت کسی رو مهمون می کنی که قصد تصاحب قلبهارو داره یه مهمون غریبه یه بیگانه که قصد عارت داره. دلت رو به کسی می سپاری که دل نداره به کسی پناه می دی که می خواد بی پناهت کنه . نمی دونم بیشتر وقتها می گم تقصیر دلم بود خیلی راحت همه چیز رو باور می کنه البته نه می دونه اما طاقت دل شکستن رو نداره خیلی وقتها به خودم می گم مریم تورو خدا هر جا می ری دلت رو با خودت نبراون با دلسوزیهاش بدبختت می کنه . چشمات رو ببند چون حقایق پنهون شده و تو آنقدر باید خسارت ببینی تا بتونی حقیقتی رو کشف کنی . و امروز هم خسارت حماقتی دیگر. + نوشته شده توسط مریم در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت
10:46 |
بدانید که: 1- میزان عشق شما به دیگران .با میزان عشقی که به خود دارید . نسبت مستقیم دارد دکتر وین دایر 2- امپراتوری بهشت در درون است و آن چیزی نیست جز عشق. چرا که عشق مشغله درون است. عیسی مسیح 3- یکی از مهمترین راههای ابراز عشق . سهیم شدن در افکار و احساس است. دوست داشتن دیگران بدین معناست که افکار و احساس آن را نسبت به خود و دنیایی که در آن زندگی می کنند. درک کنیم. لئو بو سکالیا 4- آن زمانی که زندگی سرشار است . فقط عشق است و آن زمانی که آگاهی سرشار است. فقط عشق به بار می اید . دیپاک چوبرا 5- هر کس دوبار می میرد. یک بار زمانی که عشق از دلش رخت بر می بندد و دیگر بار آن گاه که دار فانی را وداع می گوید. اما یقینا مرگ عشق . بسیار دردناک تر از مرگ زندگی است. ولتر 6- فقط در کسانی که نفع و مقصدی وجود ندارد شکفتن عشق آغاز می شود. + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت
10:41 |
به دنیای که مردانش عصا از کور می دزدند من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم + نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت
15:11 |
بی ستاره یک آسمان ستاره و من بی ستاره ام یک صبح دل انگیز ومن غروب دلگیرم یک باغ گل و من باغ ویرانم یک شاخه گلی که دور زگلدانم یک دل عاشق و دنیای بی عشقم یک بال پرواز و نیست جواز پروازم یک حنجره ولی نیست مجال فریادم یک کبوتر عاشق که صید صیادم یک دنیا آرزو که مدفن خاکم یک عاشق که غرق در خوابم رازسر به مهر دنیا را نمیدانم + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت
11:57 |
عید غدیر خم را به تمامی شما عزیزان تبریک می گویم انشاالله که در این روز با برکت مشکلات همه شما جوانان برطرف شود و خداوند در این روز عنایتی به ما کند و این روز برهمه مبارک باشد . و نام علی (ع) راه علی (ع) مرام علی (ع) سر لوحه تمام کارهای ما قرار بگیرد . به امید روزی که علی (ع) این بنده حقیر را مددکند . + نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت
11:56 |
از روی رنگ خا کستری مو نمی توان عمر قلب را نشناخت بودا هرچه انتظار کمتری ا زدنیا داشته باشی . کمتر گرفتار یاس و ناامیدی می شوی جهان مانند آیینه است . آیینه همیشه انعکاس صورت خود انسان را نشان می دهد. مهاتماگاندی بکوش که نسبت به مردم بدبین نشوی. زیرا که صاحب سوظن را جز زحمت ابدی و کسالت روحی بهره ای نباشد . سقراط + نوشته شده توسط مریم در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت
11:54 |
امام علی ( علیه السلام ) کمتر خوردن مانع بسیاری از بیماریهای جسم می شود. من سعی می کنم مطالبی که می خوانم وبرایم مهم است حتی تکرار آنها برای رسیدن به آنها و انجامشان برای شما عزیزان هم می نویسم . من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش + نوشته شده توسط مریم در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت
8:51 |
ان یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود اوقات خوش ان بود که با دوست بسر رفت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. + نوشته شده توسط مریم در شنبه دوم دی 1385 و ساعت
12:57 |
سلام حالتون خوبه امروز اومدم اقاقیا خیلی حرف براش داشتم ولی خوب گفتم نه هیچی نگم بهتره چون دلم بخواد حرف بزنه حالا حالاها باید گوش کرد حرفاشم ادمو دلگیر می کنه هر چند خیلی روزا شیطون می شه و به همه عالم و ادم می خنده ولی امان از روزی که سر غصه هاش باز بشه امان از روزی که اشک تو چشاش حلقه بزنه .اون وقت حالا بیا و درستش کن . اگه نخندی مطمئن باش پشیمون می شی . اگه دل به این دنیا ببندی پشیمون می شی چون یه روز همه دلبستگیهاتو ازت می گیرند. یه روز وقتی به گذشتت فکر می کنی می بینی چه مسخره سر چه مسائل بیهوده ای چقدر زجر کشیدی می بینی برای چه آدمای بی لیاقتی خودتو خرد کردی شکستی . زندگی کن مریم برای خودت شادی دیگران را بخواه برای بزرگ شدن خودت . راضی باش به رضا ی خدا تا همیشه راضی باشی . به آینده فکر نکن چون در حال به سر می بری. قربون شما دوستون دارم خیلی زیاد . + نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت
11:20 |
|
|